شنبه پنجم تیر 1395 خورشیدی
بیست و پنجم ژوئن 2016 میلادی
نوزدهم ماه «سیوان» از سال 5776 عبری


 

برنامه 90 دقیقه ای امروز رادیو اسرائیل، (که پخش زنده آن از ساعت 18:30 آغاز و تا ساعت 20:00 شامگاه ایران ادامه دارد)، با یک بولتن مشروح اخبار و گزارش های سیاسی خاورمیانه و جهان آغاز می شود. این مجموعه خبری همانند هر روز دیگر بیشترین زمان خود را به پوشش آخرین و مهم ترین رخدادهای اسرائیل و ایران اختصاص می دهد.


(برای آگاهی از متن کامل گزارش ها توصیه می کنیم صدای اخبار را از طریق امکاناتی که در این صفحه در اختیار شما قرار دارد بشنوید).


بعد از بخش خبری، نوبت به تفسیر سیاسی هفته از آقای منشه امیر می رسد. در وقت تفسیر این هفته پرسش هایی در مورد اثرات تصمیم تاریخی مردم در بریتانیا برای خروج از اتحادیه اروپا بر روابط با اسرائیل، ایران و ترکیه مطرح می شود.


تفسیر سیاسی هفته با منشه امیر


سپس برنامه هفتگی «تاریخ؛ چهره ها؛ و خاطره ها» پخش می شود:

 تاریخ؛ چهره ها؛ و خاطره ها
این بار: عباس کیارستمی؛ فرازهای زندگی این سینماگر خوش نام در جهان
به مناسبت 76 ساله شدن او
 
برنامه ای از: فرنوش رام
متن این برنامه را در ادامه این صفحه مطالعه می کنید
و اجرای رادیویی را با مراجعه به صدای برنامه روز در همین وبسایت بشنوید


سپس در برنامه
«شنیدنی ها از فضای مجازی» به انتخاب رادیو اسرائیل، بخشی از سخنان آقای داریوش شایگان فیلسوف ایرانی در تهران را در باره آخرین کتابش می شنوید.



بخشی انتخاب شده از سخنان استاد دکتر داریوش شایگان فیلسوف سرشناس ایرانی
در برنامه امروز «شنیدنی ها از فضای مجازی» به انتخاب رادیو اسرائیل

 

خبرهایی که در ادامه مطالعه می کنید، فشرده خبرهای روز آدینه است.
 

*          تصمیم مردم بریتانیا برای خروج از اتحادیه اروپا، در اسرائیل نیز بازتاب گسترده ای داشت و سود و زیان های این امر برای منافع اسرائیل مورد بررسی قرار گرفت. وزیر امنیت داخلی اسرائیل گیلعاد اردان که سابقه دوستی با دیوید کامرون نخست وزیر مستعفی بریتانیا داشت از استعفای او ابراز تاسف کرد. او گفت: « از این تصمیم متاسف هستم ولی اعلام استعفای کامرون نشان می دهد که او یک سیاستمدار درستکار و یک جنتلمن واقعی است. او همیشه نسبت به اسرائیل شیوه دوستانه ای داشت و در دوران نخست وزیری نیز به آن ادامه داد». سفیر بریتانیا در تل آویو نیز گفت که کناره گیری کامرون، به مناسبات دوستانه با اسرائیل آسیبی نخواهد رساند.

 
دیوید کامرون هنگام اعلام خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا

 *          دیوید کامرون در نطق امروز خود گفت که به دنبال همه پرسی و رای مردم برای خروج از اتحادیه اروپا، تا چند ماه دیگر از پست نخست وزیری کناره گیری می کند. کامرون گفت که نخست وزیر آینده است که باید روابط  آتی با کشورهای اروپایی را سروسامان بخشد. تقریبا سران همه کشورهای اروپایی از تصمیم مردم بریتانیا برای خروج از اتحادیه اروپا ابراز تاسف کردند. خانم آنگلا مرکل صدر اعظم آلمان گفت:«این گام یک تحول بزرگ در روند اتحاد کشورهای اروپایی محسوب می شود».  

*          تصمیم مردم بریتانیا که در یک نظرسنجی به سود خروج از اتحادیه اروپا بیان گردید، موجب سقوط  نرخ سهام در بازارهای اروپایی و در چندین بازار دیگر جهان شد. آگاهان گفتند که اکنون بیم آن می رود که چند کشور دیگر اروپایی نیز بخواهند از اتحادیه اروپا کناره گیری کنند – و احتمال دارد که خروج بریتانیا، موجب فروپاشی اتحادیه در آینده ای نه چندان دور شود.  

*          مقامات دولتی در اسرائیل می گویند که امر آشتی با ترکیه تقریبا به پایان رسیده است و توافق به دست آمده روز چهارشنبه آینده (پنج روز دیگر) در کابینه به رای گیری گذاشته خواهد شد. شش سال پیش یک گروه اسلامگرای ترکیه در تلاش تبلیغاتی برای درهم شکستن محاصره نظامی دریایی غزه، کشتی "ماوی مرمره" را به سوی آب های اسرائیل روان کرد که با نیروی دریایی اسرائیل در آب های بین المللی درگیر شد و در جریان آن 9 تن از سرنشینان کشتی ترک هلاک شدند و نفر دهم نیز پس از یک سال به علت زخم های وارده فوت کرد. جزییات توافق به دست آمده بین اسرائیل و ترکیه هنوز علنی نشده است. اویگدور لیبرمن که اخیرا پست وزارت دفاع را به دست گرفت، درگذشته با کنار آمدن اسرائیل با ترکیه مخالفت می ورزید – ولی بعید می نماید که این بار با توافق بدست آمده مخالفت ورزد و علیه آن در کابینه رای بدهد.

 
نخست وزیر بنیامین نتانیاهو در آخرین کنفرانس مطبوعاتی

 *          دفتر نخست وزیر اسرائیل به سخنرانی محمود عباس رییس حکومت خودگردان فلسطینی که در نشست ویژه پارلمان اروپا بیان شده بود اعتراض کرد و آن را یک سخنرانی زهرآگین دانست که نشان می دهد محمود عباس به هیچ وجه قصد آشتی و صلح ندارد و از طریق منتشر ساختن یک رشته افتراهای بی اساس، می کوشد باعث بدنامی اسرائیل در صحنه بین المللی شود. آگاهان سیاسی اورشلیم گفتند سخنان افتراآمیز محمود عباس که ادعا کرد برخی روحانیون یهودی فتوا داده اند که چاه های آب متعلق به فلسطینی ها مسموم شود، شرم آورترین ادعاهای دوران قرون وسطی در اروپا علیه یهودیان را به یاد می آورد و نمونه دیگری از دروغ های یهودستیزانه برخی سران فلسطینی  است. 

*          آگاهان گفتند که هیچ روحانی مسوول یهودی چنین فتوایی صادر نکرده و مطرح ساختن این ادعای بی اساس علیه اسرائیل در پارلمان اروپا شبیه دوران تاریک قرون وسطی می باشد که یهودیان را به مسئولیت شیوع بیماری وبا در بریتانیا متهم می ساختند زیرا یهودیان به جهت رعایت همه موازین بهداشتی که بخشی از باور دینی آنان است، کمتر به بیماری وبا مبتلا شده بودند. دفتر نخست وزیری اسرائیل در واکنش به افتراهای محمود عباس در نطق او گفت: بعید می نماید که محمود  عباس حاضر به صلح با اسرائیل باشد و واقعا وارد گفت و گوهای جدی شود. از بروکسل خبر رسید که محمود عباس هنگام حضور در بروکسل پیشنهادی را برای دیدار با پرزیدنت روبی ریولین که او نیز میهمان دولت بلژیک بود رد کرد و گفت: «چنین ملاقاتی سودی در پی نخواهد داشت.

 
محمود عباس علیه اسرائیل به افترا متوسل می شود

 *          در چهار سال اخیر محمود عباس به شیوه ای پیگیر از دیدار با نخست وزیر اسرائیل به هدف گفت و گو برای پیشبرد صلح خودداری ورزیده است. آگاهان سیاسی در اورشلیم یادآوری کردند که محمود عباس در تز دکترای خود در دانشگاه که ده سال پیش نگاشته ادعا کرده بود که هولوکاست یک افسانه است و همپنین ادعا کرده بود که داوید بن گوریون پایه گذار اسرائیل نوین دوست هیتلر بوده است! 

*          وزیر دفاع پیشین اسرائیل ژنرال موشه یعلون نسبت به سخنان محمود عباس در پارلمان اروپا واکنش نشان داد و گفت: «او با این سخنان خود آخرین دریچه ای را نیز که به روی مذاکرات صلح هنوز باز است می بندد». ژنرال یعلون گفت: «محمود عباس به دروغ پردازی علیه اسرائیل دست می زند و به این کشور به شیوه ای ناجوانمردانه افترا می بنند تا اسرائیل را در صحنه جهانی در تنگنا قرار دهد».  

*          محمود عباس در سخنرانی خود در پارلمان اروپا ادعا کرده بود که او با سخنان تحریک آمیز و برانگیختن مردم علیه یکدیگر به شدت مخالفت می ورزید. ولی ژنرال یعلون گفت:«خود همین ادعاهایی که توسط محمود عباس به زبان می آید، خود بدترین نوع نژاد پرستی و تحریک افکار عمومی است». ژنرال یعلون گفت: «در حالی که در جامعه فلسطینی دیکتاتوری کامل برقرار است، و کسی نمی تواند دیدگاه های مستقل خود را بیان کند، محمود عباس دموکراسی و آزادی بیان در اسرائیل را وسیله قرار می دهد که به انتشار دیدگاه های یهودستیزانه علیه این کشور بپردازد».  

*          در تهران، امام جمعه موقت آخوند کاظم صدیقی با درست پنداشتن دروغ های افتراآمیز محمود عباس علیه اسرائیل، ادعا کرد که برخی روحانیون اسرائیلی فتوا داده بودند که آب چاه های فلسطینی مسموم شود. آخوند صدیقی در خطبه خود خواستار دخالت بین المللی گردید و با  دستآویز قرار دادن این دروغ گفت: «سکوت سازمان ملل در برابر فتوای حاخام های یهودی نهایت ذلت است». یادآوری می شود که این دروغ ابتدا از جانب حکومت خودگردان فلسطینی و حماس انتشار یافت و اکنون مقامات حکومت اسلامی ایران با دستآویز قرار دادن آن بر شدت افتراهای خود علیه اسرائیل می افزایند.  

*          در ارتش اسرائیل دوره کارآموزی گردان سربازان گشت بیابانی با موفقیت به انجام رسید و مراسم تحلیف آنان انجام گرفت. اکثر اعضای این گردان بادیه نشینان عرب و اعراب مسلمان اسرائیل هستند که در کنار بنای یادیوود سربازان بدوی در جنوب کشور نسبت به اسرائیل و ملت آن سوگند وفاداری یاد کرند. جوانان عرب و مسلمان اسرائیل از انجام خدمت وظیفه معاف هستند. ولی اگر خود داوطلب شوند، ارتش آنها را می پذیرد. اکثر سربازان بادیه نشین عرب ارتش اسرائیل، در گردان های گشت بیابانی خدمت می کنند.

  
مراسم ادای سوگند سربازان مسلمان و عرب در اسرائیل

 *          وزیر امنیت داخلی گیلعاد اردان از تصمیم خود برای بستن یک شبکه تلویزیونی فلسطینی که از داخل اسرائیل برنامه تهیه می کرد دفاع کرد و گفت: «این شبکه جز انجام تبلیغات زهرآگین علیه اسرائیل کار مثبتی انجام نمی داد و نباید اسرائیل اجازه دهد که در داخل خاک آن علیه خود کشور برنامه های تبلیغاتی زهرآگین تهیه شود. سخن از یک شبکه تلویزیونی به نام مساوات است که از داخل اسرائیل برنامه تهیه می کرد و از شهر رم الله مرکز حکومت خودگردانی پخش می شد و بودجه آن از جانب حکومت خودگردان فلسطینی تامین می گردید. این دومین شبکه تلویزیونی فلسطینی در داخل اسرائیل است که به دستور وزیر امنیت داخل بسته می شود، سال گذشته نیز با صدور فرمانی، شبکه تلویزیونی به نام فلسطین 48 بسته شد – زیرا به تبلیغات ضد اسرائیلی دست می زد و سخنان تحریک آمیز علیه این کشور انتشار می داد. گفته می شود که تلویزیون مساوات که این هفته بسته شد، در واقع همان شبکه قبلی ولی با نام جدیدی بوده است.


ژنرال یائیر گولان

 *          معاون رییس ستاد کل ارتش اسرائیل دوباره خطاب به سربازان گفت که آن ها باید شهامت اخلاقی داشته باشند و دیدگاه های اجتماعی و معنوی خود را علیرغم برخی اعتراض ها، آزادانه بیان کنند و از ابراز مخالفت دیگران بیمی به خود راه ندهند. ژنرال یائیر گولان چند ماه پیش نیز خطاب به سربازان گفته بود که آنان باید حقیقت را بگویند و از ارزش های اخلاقی دفاع کنند. این سخنان ژنرال گولان ، در رابطه با دستگیری و محاکمه سربازی که بدون اجازه به سوی یک تروریست زخمی فلسطینی تیراندازی کرده و موجب مرگ او شده  بود، موجب هیاهوی بسیار گردید و گروه های راست افراطی به شدت او را مورد انتقاد قرار دادند. معاون رییس ستاد کل که در آیین اعطای سردوشی به افسران جدید نیروی زمینی سخن می گفت، خطاب به افسران آینده تاکید کرد که وظیفه ملی و ارتشی آنان این است که دیدگاه های خود را حتی اگر مخالف دیدگاه اکثریت باشد پنهان نکنند.

خبرهایی که در بالا مطالعه کردید، فشرده خبرهای روزآدینه بود.
 

تاریخ؛ چهره ها؛ و خاطره ها

عباس کیارستمی خاطره جمعی ما
(به انگیزه 76 سالگی او)

برنامه ای از: فرنوش رام
شنبه 25 ژوئن 2016، 5 تیر 1395

 روزهایی که پشت سر گذاشتیم، عباس کیارستمی فیلمساز پرآوازه ایرانی 76 ساله شد. او در هفته های اخیر در بستر بیماری گوارشی سختی بوده و مورد چند عمل جراحی قرار گرفته است؛ چهره اش به سختی تکیده شده و بسیار بیش تر از سن شناسنامه ای خود می نمایاند. ادامه بیماری اش دوستدارانش در ایران و جهان را نگران کرد؛ پس از هفته ها بستری بودن در بیمارستانی در تهران به تازگی به خانه اش انتقال یافته و در انتظار بهبود حال خود است.

در روزهای اخیر به مناسبت 76 ساله شدنش مستندی با نام «کیارستمی در نمای باز» ساخته آقای محسن شرفی نیا در پردیس سینمایی «چارسو» در تهران نمایش داده شد؛ مستندی که روایت شماری از شرکت کنندگان در آموزشگاههای فیلم سازی عباس کیارستمی در ایران و چگونگی تدریس سینما توسط  او را نشان می دهد.

من چندی پیش در سفری به یکی از کشورهای غربی نمایشگاهی از عکس های پوستری او را در مورد درب ها و قفل های قدیمی در شهرها و روستاهای مختلف ایران دیدم و مشاهده کردم که چگونه سیل جمعیت غیرایرانی، با تحسین در برابر این عکس ها می ایستد و مبهوت استعداد این عکاس و کارگردان می شود؛ عکس هایی بود که آقای کیارستمی در جستجوی گرفتن لوکیشن ها و محل های مناسب فیلمبرداری برای فیلم های خود از روستاها و شهرهای ایران گرفته بود و مرا به خاطره های دور از زادگاه عزیزم برد و با احساسی شاید متفاوت از بسیاری از مردم در آنجا این نمایشگاه را می دیدم.

من با یک دنیا تحسین از این نمایشگاه بازگشتم و به هر کس که توانستم در مورد آن حرف زدم و از زاده شدن با این نوع هنرمندان در ایران احساس غرور و افتخار کردم. خواستم آقای کیارستمی در اینجا بگویم از شما سپاسگزاری می کنم.


 نمایشگاه تحسین برانگیز عباس کیارستمی:
 درها و قفل های خانه های قدیمی ما ایرانیان در نقاط مختلف ایران

عباس کیارستمی اول تیر 76 ساله شد. متولد سال 1319 خورشیدی در تهران است؛ به فرنگی اش 22 ژوئن 1940 می شود. زمانی بدنیا آمد که ایران در اوج تب و تاب ناشی از جنگ جهانی دوم بود و قدرت های روس و انگلیس نقشی موثر در رخدادهای ایران داشتند و سرانجام نیز رضا شاه را وادار به ترک ایران به سوی سنت موریس در آفریقای جنوبی کردند.

عباس کیارستمی دوره کودکی خود را در ایامی سپری کرد که محمد رضا شاه حاکمی جوان بود ولی ایران هنوز در تندباد حوادث آسیب پذیری بسیار داشت؛ در نوجوانی اش شاهد رخدادهای مربوط  به قیام ملی شدن صنعت نفت و ماجراهای دکتر محمد مصدق و برانداختن دولت ملی او بود.

می خواست نقاش بشود؛ لیسانس اش را در رشته نقاشی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران گرفت. در جوانی فیلم سازی را با کارهای فیلمسازی کوتاه در زیر برنامه فرهنگی و هنری که حکومت پیشین ایران برای رشد و مجال دادن به آموزش هنرمندان در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ایجاد کرده بود، آغاز کرد.

نخستین فیلم بلندش را در سال 1356 ساخت؛ اما آن سالی شد که انقلاب ایران در آستانه رخ دادن بود و پایه های حکومت پهلوی متزلزل شده بود. با ممنوع شدن کار سینماگران پیش از انقلاب، فردی مانند کیارستمی که هنوز شناخته شده نبود، مجالی برای ظهور یافت؛ در حالی که کشور ایران درگیر جنگ خونینی با عراق بود، کیارستمی فیلمی را با نام «اولی ها»  در سال 1362 ساخت و سه سال بعد، در سال 1365 فیلم بسیار ظریف و احساسی «خانه دوست کجاست؟» را عرضه کرد.


یکی از زیباترین فیلم های ایرانی

هنوز جنگ ادامه داشت که در سال 1366 «عشق شب» خود را ساخت. با پایان جنگ فیلم «کلوزآپ، نمای نزدیک» را در سال 1368 ارائه کرد. بعد از آن هم فیلم مشهور «زندگی و دیگر هیچ» در سال 1370 و «زیر درختان زیتون» او در سال 1373 ساخته شد. پنج بار نامزد دریافت جایزه نخل طلای جشنواره کن بوده و سال 1376 خورشیدی یا 1997 میلادی برای فیلم «طعم گیلاس» این جایزه معتبر را گرفت.


اولین نخل طلای کیارستمی و ایران در سال 1376، 1997

در این سالها دیگر به خوبی در جشنواره های جهانی شناخته شده و نام و حضورش سرسبد گل های درخشان فستیوال های مهمی مانند کن بود. او در مورد کارش به عنوان فیلمساز گفته بود می خواست نقاش و شاعر باشد مانند سهراب سپهری. همان سهراب که گفته بود« من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت».

تندروها و طرفدارانشان با حمایت از سینماگران دیگری مانند ابراهیم حاتمی کیا به انتقادهای شدید از عباس کیارستمی پرداختند، که چرا مانند آنها فیلم نمی سازد؛ متهمش کردند که در سینما و کارهای خود جنگ را نشان نمی دهد؛ متهمش کردند که زیادی ژیگولو و غربی است و گویی در دنیای دیگری زندگی می کند.

این دعواها حتی ابراهیم حاتمی کیا را به جدل آشکار با کیارستمی کشاند و او هم در سفری به آمریکا به این امر جواب داده بود؛  صدای خود آقای کیارستمی را در دانشگاه سیراکیوز آمریکا که در این باره سخن گفته، می شنویم که یادآور می شود در سال های جنگ ایران و عراق فیلم «خانه دوست کجاست؟» را بر اساس شعری از سهراب سپهری ساخت.


نمایی از فیلم «خانه دوست کجاست»
کیارستمی: (حاتمی کیا) گوش مرا بخاطر «خانه دوست کجاست» پیچاند؛
(حاتمی کیا) علیه من به طعنه نوشته بود: «ما در جنگ بودیم، طرف دنبال برگرداندن دفترچه در خانه دوست بود
مردم به او جواب دادند تو فیلم هیجانی و جنگی می سازی که از خاطر می رود، کیارستمی فیلم ماندگار می سازد»
حاتمی کیا: «هر کس بگوید جنگ برای هیچ بود با من طرف است»

ابراهیم حاتمی کیا به طعنه گفته بود زمانی که ما در جبهه های جنگ بودیم، کیارستمی دنبال دفترچه خانه دوستش بود. کیارستمی در پاسخ گفته بود: «جنگ برای هیچ بود». البته این جمله کیارستمی که «جنگ هیچ مفهومی نداشت» درست نیست؛ جنگ و فداکاری های ایرانیان در بازپس گرفتن خاک کشور یقیناً مفهوم داشت. او حتما منظورش نحوه اداره آن جنگ و طولانی شدن بیهوده آن بوده است.

کیارستمی در مورد دلایل ماندن خود در ایران با وجود همه آوازه ای که در جهان دارد، تاکید کرده که اگر درختی را که ریشه در خاک دارد از جایی به جای دیگر ببریم آن درخت دیگر میوه نمی دهد. با خود گفتم او شعر معروف «بنفشه ها» سروده محمد رضا شفیعی کدکنی را ترجمان کرده و مانند من به آن باور دارد. من خود معتقدم که هم ابراهیم حاتمی کیا جایگاه خاص خود را دارد و هم عباس کیارستمی تا ابدالدهر یکی از سرآمدهای سینمای ایران نامیده خواهد شد.


کیارستمی و حاتمی کیا هریک جایگاه خاص خود را در سینمای ماندگار ایران دارند

سالروز تولد کیارستمی مبارک باد، و از او که ششمین کارگردان برتر جهان نامیده شده، به حق باید در انتظار سربلند شدن دوباره نام ایرانی در جهان با کارهایش بود. (در پایان این برنامه صدای ترانه «مانند یک عاشق» را از فیلم سال 2011 او که در ژاپن تهیه شده بود، می شنویم).


«شنیدنی ها از فضای مجازی»
داریوش شایگان در «شب بخارا» در تهران از کتاب خود سخن می گوید


داریوش شایگان فیلسوف 81 ساله ایرانی از مقالات کتاب تازه اش سخن می گوید

 

فشرده ای از برنامه «شنیدنی ها از فضای مجازی» در برنامه رادیویی 25 ژوئن 2016، 5 تیر 1395
 

برای برنامه این هفته «شنیدنی ها از فضای مجازی» به انتخاب رادیو اسرائیل، سخنانی از آقای داریوش شایگان فیلسوف و اندیشمند معاصر ایران را برگزیده ایم که آن را در مراسم برگزار شده از سوی نشریه معتبر و وزین «بخارا» در تهران در باره کتابش با نام «در جستجوی فضاهای گمشده» بیان کرد؛ مراسمی که در آن شماری از شخصیت های فرهنگی و ادبی و نویسندگان و نیز عباس کیارستمی فیلمساز حضور داشتند.

داریوش شایگان امسال 81 ساله شده است.

پدرش تاجر ایرانی و مادرش یک بانوی اهل گرجستان بود، چهره جذاب و کمی قفقازی او نیز به دلیل مادر غیرایرانی اش است.

او در تهران به مدرسه کاتولیک «سن لویی» رفت؛ جایی که درس ها به فرانسه تدریس می شد و از اینجاست که فرانسه زبان دوم او شد.

در تحصیلش در خارج از ایران در رشته هندشناسی دکترا گرفت و بخش بزرگی از تحقیقاتش در مورد مذاهب هندی است و در باب مکتب های فلسفی هند بسیار نوشته است؛ از جمله تصویف و هندوئیسم.

او خود به روانی به زبان فرانسه می نویسد و مورد تحسین است. اغلب آثارش را شخصاً به فرانسه نگاشته که در حوزه فلسفه تطبیقی است. در سال 1391 جایزه آکادمی فرانسه به او اعطا شد. بخاطر رمان «سرزمین سراب ها» نیز برنده جایزه انجمن نویسندگان فرانسه شده بود.


آخرین کتاب داریوش شایگان

داریوش شایگان معتقد است که بسیاری از ما ایرانیان و شرقی ها ناآگاهانه و بی چون و چرا بسیاری از مفاهیم تفکر غربی را قبول می کنیم و در باره آنها پرسش نمی کنیم و چون خوب هم با میراث فرهنگی خود آشنا نیستیم دچار یک توهم مضاعف شده ایم: غربزده هستیم و بیگانه از خود. در کتابش با نام «افسون زدگی جدید، هویت چهل تکه» و «زیر آسمان های جهان» نظراتش را شرح داده است.

همچنین دیدگاههایش را در کتاب های «پنج اقلیم حضور» و «در جستجوی فضاهای گمشده» می خوانیم. «در جستجوی فضاهای گمشده» مجموعه مقالاتی از آقای شایگان است در جستجوی مکانهای از دست رفته و گمشده؛ مثلا در بازدید چند سال پیش خود از آمریکا به مناسبت پانصدمین سال کشف آمریکا توسط کریستف کلمب که در آن هنر جهان در آن دوره کنار هم قرار گرفته اند، او را به تامل و تفکر می کشاند.

مقاله هایی از تفکرات او در مورد شهر پاریس، شهر جهانی و نیز در باره سعدی شاعر بزرگ ایران در این کتاب او دیده می شود.

در مراسم «شب بخارا» او از علاقه خود نیز به «میشل دو مونتین» روشنفکر و فیلسوف قرن شانزدهم و «شارل پیر بودلر» شاعر فرانسوی نیمه قرن نوزدهم سخن گفت و از کتاب «والتر بنیامین» فیلسوف و نویسنده مارکسیست یهودی – آلمانی اوایل قرن بیستم در باره شارل بودلر یاد کرد.

(در ادامه سخنان داریوش شایگان را می شنویم. این سخنان انتخاب شده از سوی ما از آقای شایگان را به مدت ده دقیقه با مراجعه به صدای برنامه بشنوید).
 


 

«برگ هایی از یک کتاب»، برنامه روزهای آدینه رادیو اسرائیل
 این بار به معرفی کتاب «ما چگونه، ما شدیم؟» اختصاص داشت

 
(کتاب نوشته دکتر صادق زیباکلام استاد روابط بین الملل دانشگاه تهران
این آدینه: بخش سوم و پایانی از معرفی این کتاب ارزشمند ارائه شد.

برنامه ای از خانم فرنوش رام
متن برنامه پخش شده در روز آدینه 24 ژوئن، 4 تیر
 

بیش از دو دهه از انتشار کتاب دکتر صادق زیبا کلام؛ «ما چگونه، ما شدیم؟» در ایران سپری شده است. او بعد از گرفتن دکترا در بریتانیا به ایران برمی گردد و با شگفتی می بیند که تقریباً در هیچ کتابخانه و مرکز مطالعاتی در ایران، پژوهش واقعی در مورد دلایل عقب ماندگی ایران در دسترس نیست. نمی تواند کتابی خوب پیدا کند که به طور تحقیقی ثابت کرده باشد که چه شد که استعمارگران غربی توانستند بر ایران مسلط  شوند.

سالها تحقیق می کند و به یک نتیجه ساده می رسد؛ بی فروغ شدن چراغ علم در ایران بر اثر افراط گرایی اسلامیون در طول قرون، و عدم آگاهی از علوم زمانه و ندانستن زبان های خارجی دلایل مهمی در این خودباختگی در برابر استعمارگران غربی بوده است وگرنه به آسانی انگلیسی ها نمی توانستند بر ایران مسلط  شوند و هدف های خود را پیش ببرند.

در این برنامه بخش سوم و پایانی از معرفی کتاب «ما چگونه، ما شدیم؟» را ارائه می کنیم زیرا آگاهی از آن برای پیشرفت و اعتلای ایران می تواند حائز اهمیت باشد. از یک کتاب چند صد صفحه ای تنها برای سه برنامه رادیویی مطالبی را با موشکافی دست چین کردم هرچند که جا داشت که بخش های بیشتری از این کتاب را پخش می کردیم اما چنین فرصتی در اختیار ما نیست.

 

دکتر زیبا کلام در کتاب خود در بررسی سیر تاریخی اثرات قشریون دینی در خلافت بغداد که به خشک شدن مزرعه علم و دانش ایران نیز منجر می شود، می نویسد:

علی رغم شروع جریان رکود عصر طلایی در بغداد، در ایران که بزرگان علم را به بشریت ارائه کرده بود،  فعالیت های علمی تا حدی ادامه یافت. بی فروغ شدن عصر طلایی خلافت بغداد بر حیات علمی ایران یقیناً اثرگذار بوده اما این تاثیر چندان نمی توانسته گسترده باشد زیرا شواهد و قراین موجود حکایت از آن دارد که تا قرن یازدهم حیات علمی در ایران نفس می کشیده است.

اما دو عامل باعث شد تا در نهایت، ایران هم در مسیر بغداد گام نهد و چراغ علمش کم فروغ و کم فروغ تر شود تا تاریک گردد. نخست آن که ایران به هر حال بخشی از امپراتوری اسلام بود و نمی توانست راهی جدا و مستقل از مابقی امپراتوری بپیماید. ایران جزیی از یک کل بود که مرکز این کل در بغداد قرار داشت. ممکن بود در قدرت مرکزی ضعف و خللی پدید آید (که پیش هم می آمد) و یا در ایران سرداران و حکامی به قدرت برسند که چندان حاضر به سرسپردگی و اطاعتِ دربست از بغداد نباشند (که آن هم پیش می آمد)، اما در نهایت، مشروعیت و مقبولیت امپراتوری ملهم و متاثر از خلافت بغداد بود. بغداد بود که رهبری امپراتوری اسلام را (علی رغم مخالفت های بزرگ و کوچک) بر عهده داشت و نه عضدالدوله دیلمی، قابوس بن وشمگیر، امیر بخارا یا پادشاه سامانی. بنابراین در بلند مدت، سیاست ها، نگرش ها و تفکر حاکم بر مرکز امپراتوری بود که در مابقی امپراتوری جریان می یافت.


تبعیت بی چون و چرای دینی روسای قبایل از بغداد عملاً به این معنا بود که تفکر حاکم بر بغداد دیر یا زود به ایران نیز انتقال می یافت. در عمل نیز چنین شد و نخستین امواج سهمگین خردستیزی، مقارن با اولین حکومت صحرا نشینان (یعنی تقریباً مقارن دوره سلطان محمود غزنوی) به ایران رسید.

****************************

مبارزه با خردگرایی و دفاع از سنت، با به قدرت رسیدن ترکمن ها و ظهور خواجه نظام الملک بر صحنه حکومت تحولی بنیادی یافت و به تعبیر امروزه "نهادینه" شد. قبایل ترکمن موفق شدند در قالب سلسله سلجوقیان، بزرگ ترین قلمرو را در داخل جهان اسلام تشکیل دهند.

به زودی تحصیل در حوزه های دینی مدارس نظامیه، پلکان ترقی سیاسی و اجتماعی افراد گردید. فارغ التحصیلان این مدارس دینی به طور اتوماتیک وارد مشاغل و مناصب حکومتی می شدند و مدرسین آن از قدر و منزلت خاصی در نزد حکومت برخوردار بودند. در نتیجه و به تدریج، تحصیل در علوم دینی از پرستیژ و تشخص اجتماعی خاصی برخوردار شد، زیرا تحصیل در این وادی ها مترادف با مقام و منزلت دنیایی نیز شده بود. پرستیژ و تشخص اجتماعی بالایی که در قرن هشتم و نیمه اول قرن نهم برای دانشمندان علوم طبیعی، فلاسفه و مترجمین وجود داشت از قرن یازدهم، به تدریج منحصر به علمای علوم دینی و فقها شد. در نتیجه موج اقبال دینی، و رفتن به سراغ فقه و دروس حوزوی، به شدت رایج شد و متقابلاً علوم طبیعی خوارتر و بی منزلت تر گردید.


از جمله مظاهر این روند وارد آوردن اتهام کفر و بی دینی به دانشمندان بود. دامنه اتهام کفر و بی دینی فقط  محدود به امثال ابوعلی سینا و فارابی نبود. دانشمندان دیگری همچون ابوریحان بیرونی نیز متهم به الحاد شدند و عمر خیام برای اثبات دینداری اش به مکه رفت. حتی عالمین ستاره شناسی و نجوم نیز از لهیب این آتش در امان نماندند. رصد خانه و دانشگاه معروف سمرقند که به دست پادشاه علم دوست تیموری، الغ بیگ، در قرن پانزدهم تاسیس شده بود، و به گفته "تاریخ علم کمبریج" بزرگ ترین رصد خانه جهان در عصر خود بود. پس از مرگ الغ بیگ به سرعت رو به افول گذاشت و سرانجام در قرن شانزدهم به دست متعصبان مذهبی با خاک یکسان شد. همچنین علم هندسه نیز مکروه و اشتغال به آن مایه گمراهی اعلام گردیده و مهندسین، احمق خوانده شدند.

****************************


دامنه علم ستیزی با گذشت زمان نه تنها کاهش نیافت بلکه به گونه ای وسیع و عمیق و به مثابه یک تفکر و سیاست رسمی درآمد تا جایی که علوم و دانش های طبیعی نه تنها دیگر ارزشی نداشت بلکه مسلمین از آشنایی و کسب آنها منع می شدند. اندیشمندان بعدی که در جهان اسلام درخشیدند نه تنها سعی در جلوگیری از خاموشی چراغ علم ننمودند بلکه بعضاً این روند را تسریع و تقویت نمودند. به عنوان مثال، ابن خلدون محقق پر آوازه قرن چهاردهم، نمونه کامل چنین دانشمندانی بود. او نه تنها چندان روی خوشی به آموختن فلسفه و برخی دیگر از دانش ها مانند نجوم نشان نداد بلکه می گوید سزاست که این صناعت بر همه اهل اجتماع و شهر نشینان ممنوع و حرام شود چه که به زعم او، زیان های بسیاری از آن به دین و دولت ها می رسد. او همچنین به کسانی که مایل بودند به فلسفه نزدیک شوند هشدار می دهد که پیش از آگاهی کامل و جامع از "علوم شرعی" و "تفسیر و فقه" به حکمت روی نیاورند.


در ایران شیعه ی قرن شانزدهم همان قدر عناد با علوم طبیعی و بیزاری از فلسفه و فلاسفه وجود داشت که در ایران سنی قرن دوازدهم میلادی؛ با این تفاوت که در عهد سلجوقیان، ایرانیان با رشته های مختلف علوم هنوز آشنا نبودند و چراغ علم اگر چه در معرض تندبادهای سهمگین قرار گرفته بود اما هنوز خاموش نشده بود. در حالی که زمانی که صفویان به قدرت رسیدند، این خاموشی عملاً دیگر به وقوع پیوسته بود.

*************************

گمان نمی رود برای ایران بعد از عصر صفوی نیاز به کنکاش چندانی باقی مانده باشد. در طول دو قرن فرمانروایی صفویان اگر چه روند افول علم و دانش و خردگرایی بی کم و کاست ادامه یافته و ابعاد آن گسترده تر نیز گردید اما لااقل در زمینه های اقتصادی و تا حدودی اجتماعی، حکام صفوی موفق شدند به پیشرفت هایی نایل آیند. اما حتی این دستآوردها نیز در عصر بعد از صفوی به سرعت رو به زوال گذاشت.

هشداری که علمای عصر صفوی به مسلمانان در قبال دوری گزیدن از دانش های استور برپایه خرد و استدلال می دادند از سوی علمای عصر قاجار نیز تکرار گردید.


نیاز به قوه تصور فوق العاده ای نیست تا بتوان حدس زد که خاموشی چراغ علم در یک جامعه چه پیامدهایی را به بار می آورد؟. از جمله این تبعات و شاید یکی از زیان بارترین آنها را می توان بی خبری و عدم آگاهی از ملل دیگر و جهان پیرامون اسلام دانست. در حالی که مسلمین در قرون اولیه از گسترش اسلام برخوردی فعال و پویا با ملل دیگر و با فرهنگ و تمدن های دیگر داشتند، در مقطع بعدی که جریان افول شروع شد، مسلمین آن پویایی نخستین خود را از دست داده و به تدریج سر در لاک خود فرو برده و به تعبیر امروزه، در موضعی ایزوله شده و انفعالی قرار گرفتند. این بی خبری از دنیای بیرون از جهانِ اسلام را می توان به اشکال مختلف ملاحظه نمود. در حالی که در «عصر طلایی» صدها کتاب و رساله از منابع مختلف به عربی ترجمه گردید، در تمامی دوره بعد از آن، تنها یک کتاب از زبان اروپایی به عربی برگردانده شد که آن هم نه درباره علوم بلکه پیرامون تاریخ امپراتوری روم بود.

****************************

بی اطلاعی از صنعت ساعت سازی و یا ندانستن زبان، تنها دو نمونه از تبعات روی برتافتن از علم یا خاموش شدن چراغ علم بود. پروفسور "برنارد لوییس" عالم انگلیسی که دنیای اسلام را در طول حدود یک قرن عمر خود مورد بررسی قرار داده و بزرگ ترین اسلام شناس جهان در قرن بیستم تا به امروز است، در کتاب های خود، موارد زیادی را ذکر می کند که مسلمین در طی قرون وسطی حتی علاقه ای به دانش هایی نداشتند که نفع مستقیمی برای آنها می توانست داشته باشد.

 حتی تا سال 1770 میلادی، حکام امپراتوری عثمانی نمی دانستند که بین شمال و جنوب اروپا راه آبی وجود دارد. آنان در آستانه قرن نوزدهم هنوز نمی دانستند که جغرافی اروپا چگونه است و پادشاه ایران در نیمه اول قرن نوزدهم گمان می کرد با کندن زمین می توان به ینگه دنیا رسید. فتحعلی شاه قاجار پادشاه ممالک محروسه ایران در جریان شرف یابی قنسول بریتانیا مشتاقانه از وی می پرسد که "چند ذرع بایستی زمین را حفر کنند تا به ینگه دنیا (آمریکا) برسند؟»، و وقتی که قنسول انگلیس متحیرانه پاسخ می دهد که راه رسیدن به ینگه دنیا از طریق کندن زمین نیست، اعلیحضرت با تغیر اظهار می دارند که "نماینده انگلیس اطلاعی ندارد زیرا قنسول عثمانی شخصاً به ایشان گفته اند که با کندن زمین می توان به ینگه دنیا رسید».

****************************

ناتوانی از به کارگیری علوم و فنون جدید به منظور توسعه و ترقی جامعه و عدم استفاده از منابع طبیعی و بهره گیری از نیروی انسانی جنبه های دیگر خاموشی چراغ علم در ایران بود. بی دانشی ما بالاخص از قرون هجدهم و نوزدهم که تماس ما با اروپائیان بیشتر شد، باعث گردید تا بهای بسیار سنگینی برای عدم آگاهی مان بپردازیم.

در یک کلام، خاموشی چراغ علم در ایران از جمله عوامل اصلی عقب ماندگی ما به شمار می رود. خاموشی چراغ علم از جمله مسایلی است که ارتباط  مستقیم و تنگاتنگی با پدیده عقب ماندگی پیدا می کند.


فضای خردستیز خلافت اسلامی در بغداد به تدریج و از قرن یازدهم میلادی با همه تبعات و آثار زیانبارآن در ایران نیز ظاهر گردید. مهم ترین این تبعات، ضدیت با فلسفه و خاموش شدن چراغ علم بود. گذشت زمان و تحولات سیاسی و اجتماعی بعدی به نظر نمی رسد کمک چندانی به از میان برداشتن این روند کرده باشد. زیرا به مرور زمان خردگرایی در میان مسلمین بیشتر رو به تحلیل و زوال رفت تا جایی که در قرون بعدی کمتر فعالیت علمی در میان مسلمین (از جمله ایرانیان) وجود داشت و اساساً علوم طبیعی و شاخه های دیگر علوم، حتی تا اواسط  قرن نوزدهم برای مسلمین بیگانه و ناآشنا بود. روی برتافتن از علوم و دانش به علاوه ناآگاهی از تمدن ها و بی اطلاعی از اجتماعات و اقوام و ملل دیگر (که خود نتیجه دیگر خاموشی چراغ علم بود) دست به دست یکدیگر داده و نه تنها یکی از پایه های جدید عقب ماندگی ایرانیان را به وجود آوردند بلکه در مواجهه با اروپاییان که در قرون جدید پیش آمد باعث گردید تا ایرانیان بهای سنگینی برای جهل و بی خبری خود بپردازند.

****************************

جملگی قدرت های اروپایی از توان دریایی تجاری و نظامی قابل توجهی برخوردار بودند. سهولت ارتباط  از یک سو، و برخورداری از شرایط  طبیعی مناسب که در موارد زیادی منجر به تولید مازاد بر مصرف می شد از سویی دیگر، دست به دست یکدیگر دادند و باعث شدند تا بسیاری از جوامع اروپایی به امر تجارت با جوامع دیگر بپردازند.

اگر چه پیدا کردن راه های جدید برای دست یابی به شرق، انگیزه مهمی برای تجار و دریانوردان غربی بود، اما عوامل نیرومند دیگری همچون رقابت بین قدرت های مختلف اروپایی، رنسانس، انقلاب تجاری، تغییر در ساختارهای اقتصادی و تولیدی اروپاییان، شروع اضمحلال نظام فئودالی با پایان یافتن قرون وسطی و پیدایش تدریجی ناسیونالیسم و ملت – کشور، کوشش برای تبلیغ آیین مسیحیت و تقلا برای یافتن طلا و نقره در دیگر نقاط جهان نیز این روند رفتن اروپاییان به سوی شرق را تشدید می کرد. نتیجه همه اینها تحول تاریخی پیدایش دورانی در اروپا بود که آن را «عصر اکتشافات سرزمین های دیگر» می نامند. آن چه این تحول را امکان پذیر می ساخت تجربه، آشنایی و تسلط  نسبی اروپاییان بر دریاها بود که از دیر باز به واسطه موقعیت جغرافیایی خود از این توانایی ها برخوردار شده بودند. افزون بر سابقه تاریخی، استفاده از قطب نما و اسطرلاب که از مسلمین فرا گرفته بودند، به علاوه ی جا افتادن این باور که زمین کروی است (و در نتیجه بی انتها نیست) همگی باعث شد تا دریانوردان اروپایی با اطمینان خاطر و قوت قلب بیشتری، دل به دریاهای ناشناخته بزنند. این تحول نه تنها برای غرب بلکه برای کل جهان متمدن آن روز، نقطه عطف و سرآغاز عصری کاملا جدید بود.

****************************


ستون فقرات و پیش نیاز زیربنایی و کلید ورود به نظام جدید جهان داشتن نیروی دریایی بود. در حالی که بازیگران شرقی در طی قرون متمادی در آب های شرق بر اساس همزیستی و رعایت منافع متقابل، به داد و ستد پرداخته بودند، با مواجهه شدن با اروپایی هایی که به اکتشافات آمده بودند، با بازیگرانی روبه رو شدند که اساس بازی شان بر روی رقابت، سلطه و از میدان به در کردن دیگران بود.

یکی از مشکلات قدرت های شرقی از جمله ایران در این بود که توان نظامی شان تنها در خشکی خلاصه می شد. علی رغم آن که هم ترکان صفوی و هم ترکان عثمانی در خشکی دارای توان نظامی قابل ملاحظه ای بودند و ترکان عثمانی حتی در نیمه دوم قرن هفدهم توانسته بودند وین را به محاصره خود درآوردند و نیمی از اروپا را در تسلط  خود بگیرند، اما در دریا قدرت شان حتی به پای قدرت های دست دوم و سوم اروپایی هم نمی رسید. ترکان عثمانی حتی در اوج قدرت نظامی شان نتوانستند از تصرف چند جزیره کوچک در مدیترانه فراتر روند. کارنامه ایرانیان حتی از این هم ضعیف تر بود.

تبعات ضعف یا فی الواقع، فقدان نیروی دریایی برای ایرانیان، تنها در مسایل نظامی خلاصه نمی شد. در عصر جدیدی که از قرن شانزدهم به وجود آمده بود نیروی دریایی فقط  کاربرد نظامی نداشت، بلکه ستون فقرات ارتباطات، تجارت، صادرات، واردات، دست یابی به مناطق جدید، حمل و نقل و اطلاعات هم به شمار می آمد. بنابراین بدون برخورداری از قدرت دریایی، هیچ شانسی در عرصه رقابت های بین المللی وجود نداشت.

****************************

البته برخورداری از نیروی دریایی اگر چه شرط  لازم ورود به صحنه جدید بین المللی برای کشورها محسوب می شد اما به هیچ روی شرط کافی برای موفقیت در این صحنه نبود. اسباب و عوامل دیگری نیز می بایستی در کشورها وجود می داشت تا آنان بتوانند مقهور رقبای خود نشوند. مهم ترین آنها عبارت بود از اسباب و عواملی که بتوانند زمینه ساز انقلاب صنعتی شوند. چنین اسباب و عواملی نه تنها در میان قدرت های شرقی، بالاخص ایرانیان که قرن ها می شد جامعه خود را از علوم و فعالیت های علمی محروم کرده بودند وجود نداشت، بلکه قدرت های حوزه مدیترانه هم عمدتاً فاقد آن بودند. این زمینه ها حتی در میان دو ابرقدرت بزرگ قرن های پانزدهم و شانزدهم، یعنی پرتغال و اسپانیا که دنیای آن روز را میان خود تقسیم کرده بودند، وجود نداشت. بنا بر این، ستاره اقبال این دو ابرقدرت نیز از اواخر قرن هفدهم به تدریج رو به افول گذاشت و تا پایان قرن هجدهم، قرنی که از نیمه دوم آن انگلستان توانسته بود پذیرای انقلاب صنعتی شود، از امپراتوری های پرتغال و اسپانیا دیگر چندان صلابت و قدرتی بر جای نمانده بود. به سخن دیگر، و برخلاف باور جا افتاده ما، بر قدرت های اروپایی که نتوانسته بودند به موقع در مسیر تغییر و تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی لازم گام بردارند همان رفت که بر قدرت های مسلمان نظیر امپراتوری های صفوی و عثمانی. اسپانیا و پرتغال در نیمه دوم قرن بیستم نه تنها با قدرت های دیگر اروپایی قابل قیاس نبودند بلکه امپراتوری عثمانی (ترکیه) به مراتب از هر دو آنها پیشرفته تر بود.


شرق و غرب در مجموع مسیرهای جداگانه خود را پیمودند – اگر چه این مسیرها که در انتها بسیار با یکدیگر تفاوت داشتند. یکی (غرب یا درست تر گفته باشم بخشی از قدرت های غربی) در مسیر پیشرفت و توسعه بود؛ پیشرفت و توسعه ای که بخشی از آن به سراغ تسلط  بر منافع اقتصادی مناطق دیگر جهان از جمله شرقی ها رفت، دیگری در جهت عکس، در مسیر انفعال، در جا زدن و درون خود بودن حرکت نمود. سرانجام وقتی این دو مجموعه به تدریج از قرن هجدهم به یکدیگر رسیدند، نتیجه ی کار کاملا روشن بود: برتری و تسلط  کامل یکی، در مقابل، ضعف و تسلیم دیگری؛ نتیجه ای که شوربختانه برای بسیاری از جوامع و ملت ها، صرف نظر از آن که غربی بودند یا شرقی، مسلمان بودند یا مسیحی، دقیقاً اتفاق افتاد.

****************************

(آنچه که شنیدید و مطالعه کردید، بخش سوم و پایانی از این برنامه سه گانه، در «برگ هایی از یک کتاب» بود، در معرفی کتاب «ما چگونه، ما شدیم؟» نوشته دکتر صادق زیبا کلام).
 

 سلسله برنامه های جدید رادیو اسرائیل:
 «ایران و اسرائیل؛ دوستان باستانی در خاورمیانه»
 امیر طاهری تابوها را می شکند

در سلسله برنامه هایی با نام «ایران و اسرائیل؛ دوستان باستانی در خاورمیانه» که پخش آن را به تازگی آغاز کرده ایم، آقای امیر طاهری روزنامه نگار و نویسنده پیشکسوت که بیش از نیم قرن سابقه حضور در رسانه های ایران و جهان را داشته و با رهبران و شخصیت های جهانی بسیاری بویژه از خاورمیانه مصاحبه کرده و مقالات متعددی نگاشته و سفرهای بسیاری به خاورمیانه و جهان داشته است، توضیح می دهد که چرا ایران و اسرائیل دوستان طبیعی در خاورمیانه هستند و همکاری آنها به سود دو ملت و مردمان خاورمیانه و جهان است.


متن برنامه دوم از این گفت و گوها
پخش رادیویی این برنامه روز پنجشنبه 3 تیر 1395، 23 ژوئن 2016 بود.
 

منشه امیر: آقای امیر طاهری با درود بسیار. ما هفته گذشته بحثی را آغاز کردیم که در آن شما گفتید دشمنی حکومت اسلامی ایران با اسرائیل یک دشمنی بی جهت است. من به جنبه های سیاسی، استراتژیکی، تاکتیکی، دینی و ایدئولوژیکی این جریان ها اشاره بسیار مختصری کردم. با اجازه شما می خواهم دراین برنامه این بحث را بیشتر بگشاییم تا توضیحات عالمانه شما را در این باره بشنویم. می خواهم یادآوری کنم که روح الله خمینی از روزی که پا به صحنه مبارزه با حکومت پیشین ایران نهاد، سعی کرد که از یهودستیزی و از باورهای ضد یهودی، اسلحه ای برای مبارزه با شاه فقید ایران بسازد. او از جمله در نطق معروفش گفته بود، «مگر خون یهودی در بدن شاه جاری است؟». بعد هم می بینیم که خمینی در مقدمه کتابش، «حکومت اسلامی»، نوشته بود که یهودیان قومی دروغگو و شیاد هستند و لقب های دیگری نیز به آنها داده بود، و در مجموع به یهودی ها حمله می کند. دیدگاه رژیم کنونی ایران نیز این است که یهودیان را نجس می دانند و این را بارها نوشته اند که یهودیان و این دولت اسرائیل غاصب اشغالگر است که بر سرزمین اسلامی فلسطین مسلط  شده اند.

امیر طاهری: در گفت و گوی پیشین، خدمت تان عرض کردم که ایدئولوژی خمینیستی یک ایدئولوژی یهودستیزانه است ولی به هیچ وجه منافع و نظریات ایران را به عنوان یک ملت- کشور منعکس نمی کند. تا هر موقعی که یک ایدئولوژی سر کار نیست و در صدر حکومت قرار نگرفته باشد، می تواند هر چه دلش می خواهد بگوید. این گفته ها در سوپر مارکت سیاسی است. شما در یک بازار سیاسی اجناسی را عرضه می کنید. گروههای یهودستیز در اروپا، در آفریقا و همه جا وجود دارند؛ آقای خمینی هم تا قبل از رسیدن به قدرت، جزو این عوامل و گروههایی بود که در این بازار سیاسی جنس خود را عرضه می کرد و یکی از فرامینی که بر روی آن کار می کرد، یهودستیزی بود.

ولی الآن این گروه، که من آن را فرقه خمینیه و حزب خمینی می نامم، یا هر نام دیگری که کسی بخواهد بر آن بگذارید و شاخه های مختلفی نیز دارد، فعلاً در ایران در قدرت است و مسئولیت حکومت با این فرقه است. بنا بر این، می بایست که به صورت یک حکومت عمل کند نه به عنوان همان جنبش ایدئولوژیک قبلی.

یعنی هر جنبش ایدئولوژیکی بعد از مدتی که قدرت گرفت و سر کار ماند، مجبور می شود که به شکل های مختلف، بالاخره به منافع ملی توجه کند. برای مثال در اتحاد شوروی که فرو پاشید، اگر از زمان انقلاب بلشویکی و از سال 1917 را ملاک قرار دهیم، دیدیم که در سال 1924، لنین سیاست تازه اقتصادی را اعلام کرد. بعد هم کوشش خود لنین این شد که این انقلاب را به یک حکومت مبدل کند و آن را به شکل یک دولت در آورد.

لنین در این زمینه یک جزوه مهمی دارد به نام دولت و انقلاب که در آن می نویسد در یک جایی، سرانجام بایستی این انقلاب به دولت مبدل شود و نمی تواند تا آخر دنیا در حالت انقلابی باقی بماند. چون حالت انقلابی مثل یک حالت تب می ماند. عین هیجان است و بدن هیچ انسانی نمی تواند برای همیشه در تب و هیجان زندگی کند.

همین جریان را در چین کمونیست دیدیم که در سال های دهه 1980 میلادی با آمدن «دنگ شیائو پینگ» (یا «دنگ ژیائو پینگ»)انقلاب مائوئیستی به یک حکومت کمونیستی مبدل شد و الآن چین (نه اینکه خوب باشد، منظورم قضاوت ارزشی نیست) ولی چین امروز به عنوان یک انقلاب رفتار نمی کند یا به عنوان جنبش یا به عنوان جریانی ایدئولوژیک عمل نمی کند، بلکه به عنوان یک ملت- کشور اقدام و عمل می کند، که در درجه نخست چیزی که برایش اهمیت دارد، منافع چین است.

این امر در مورد کوبا هم مصداق دارد. کوبا نیز دارد یاد می گیرد که به عنوان یک ملت- کشور رفتار کند و تصمیم بگیرد و دارد می آموزد که از حالات هیجانی دور شود و از انقلاب به یک حکومت مبدل شود.

اما متاسفانه در جمهوری اسلامی ایران این روند صورت نگرفته است. خیلی ها امیدوار بودند که محمد خاتمی به صورت گورباچف ایران عمل کند و یا اکبر هاشمی رفسنجانی «شی جین پینگ» ایران شود ولی این اتفاقات نیفتاده است.

بنا بر این، در جمهوری اسلامی ایران، اگر نه همه آنها، بلکه کسانی که قدرت واقعی در دست آنهاست، بر اساس منافع ملی ایران عمل نمی کنند و منافع ایدئولوژیک برایشان اهمیت دارد.

این فلسفه یا «دکترین خمینی» یا «مکتب امام« یا اسمی که برای آن گذاشته اند: «راه امام» بر این اساس عمل می کند. اما بین منافع «مکتب امام» با منافع ملت ایران گاهی تضاد وجود دارد؛ بعضی از منافع با هم یکی است ولی بخش دیگری از منافع در تضاد است. یکی از تضادهای بزرگ این است که ملت- کشور ایران نیازی به دشمن تراشی ندارد بلکه به داشتن دوستان هرچه بیشتر نیازمند است که بتواند وارد دنیای معاصر بشود و قادر باشد که از امکانات استفاده کند، احترام پیدا کند یا احترامی را که مورد تعرض قرار گرفته است، باز پس گیرد.

این منافع را تا زمانی که جمهوری اسلامی ایران در حالت انقلابی کنونی و در حالت «مکتب امامی» بماند، نمی تواند تامین کند.

ظاهراً حیات «مکتب امام» هم بدون نفرت از یهودیان، بدون ضدیت با آمریکا و غرب، و به طور کلی، بدون تحقیر کردن زنان، بدون سرکوب کردن اقلیت های قومی و مذهبی نمی تواند ادامه پیدا کند، و مجموعه ای است که تمامی انرژی های منفی را که در جامعه ایران وجود دارد، بسیج و تجهیز کرده است.

بنا بر این، مقادیر زیادی انرژی منفی وجود دارد و این ضدیت با اسرائیل و ضدیت با یهود در شمار این انرژی های منفی است. به هر حال، یک زمانی می رسد که ما به عنوان یک ملت- کشور باید بنشینیم و کلاه خود را قاضی کنیم و از خود بپرسیم که به کجا می خواهیم برویم و فایده این کارها چیست؟. آیا نتیجه مثبتی بدست آوردیم یا نه. یعنی دلمان برای خودمان بسوزد که اگر یک سیاستی را دنبال کردیم و دیده ایم که برایمان فایده ای نداشته، که هیچ، تنها زیان در پی آورده و خساراتش بسیار بیشتر از منافعش بوده است، آیا نباید از خود بپرسیم که چرا این رویه را متوقف نکنیم؟. از خود بخواهیم که به مشکلات خودِ ایران رسیدگی کنیم و آیا بهتر نیست که انرژی هایمان را تجهیز و بسیج کنیم که به توسعه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی برسیم و به احیای اخلاق روی آوریم. ما که این همه مشکلات داریم که واقعاً هر چقدر انرژی های خود را تجهیز و بسیج کنیم باز هم هنوز برای درمان دردهایی که داریم کم خواهد بود و برای التیام بخشیدن به زخم های بزرگی که بوجود آمده کفایت نمی کند.

در این حدود چهل سال گذشته، ما خودمان را میان گروههای مختلف دشمن تقسیم کرده ایم. ما با مشکلات بزرگی روبرو هستیم؛ پس بیخودی نرویم و با ادعای ضدیت با اسرائیل بر بار سنگین این مشکلات زیادی که داریم هم اضافه کنیم. آخر این موضوعی است که در مورد آن جز تبلیغات نمی توانیم کاری انجام دهیم. می توان از گروههای تروریستی حمایت کرد و از «یاری» آنها برخودار شد اما این خطر نیز هست که خود آنها بعداً علیه ما اقدام کنند. همانطور که دیدید در دوره ای که پاکستان علیه هند اقدام می کرد، برخی از گروههای تروریستی مورد حمایت پاکستان بودند و حالا علیه پاکستان اقدام می کنند. یا گروههای مورد حمایتی که علیه اتحاد شوروی ظاهراً فعالیت می کردند، به ضد خود تبدیل شدند؛ ما هم خودمان را وارد کارهایی کرده ایم که نه تنها فایده ای ندارد بلکه ضررهای بسیاری رسانده است.
 

منشه امیر: آقای طاهری، اجازه بدهید که من از زبان حکومت اسلامی ایران به شما پاسخ بدهم و بگویم اگر ما بیآییم و اسرائیل ستیزی را فراموش کنیم، آمریکایی ستیزی را فراموش کنیم؛ اگر بیاییم و دیگر نگوییم مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا، مرگ بر روسیه و غیره، اگر بیاییم و از برقرار کردن «اسلام ناب محمدی» در کشورهای عرب صرفنظر کنیم، یعنی ما انقلاب مان را از دست داده ایم؛ انقلاب مان را کنار گذاشته ایم و انقلاب شکست خورده است و ما مردم عادی می شویم؛ اگر مردم عادی بشویم آن موقع شهروندان ایرانی که این همه سال بر آنها حکومت کرده ایم از ما حساب خواهند خواست و خواهند گفت خب، چرا ما شما را تحمل کنیم؟ چرا ستمگری شما را بپذیریم؟ در آن صورت این امکان هست که این مردم با عادی شدن حکومت خیزش و قیام کنند و حکومت ما را بر می اندازند.

امیر طاهری: شما سئوال را به گونه ای مطرح کردید که به قول قدیمی ها و «استدلالیون» خودمان آن را «سئوال آبستن» می گفتند؛ یعنی جواب در خود سئوال مستتر است. قسمت آخر حرف کاملاً درست است که این حکومتی ها می گویند که اگر این سیاست ها را رها کنیم، مردم ما می روند و قیام می کنند. کاملاً درست. منتهی جبر تاریخ هم این است که ما نمی توانیم برای همیشه به این مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل ادامه دهیم. تمامی رژیم های ایدئولوژیک محکوم به شکست بوده اند؛ انقلاب فرانسه را نگاه کنید بالاخره شکست خورد، یعنی فرانسه ی قبل از انقلاب بزرگ ترین قدرت جهان بود و بعد از انقلاب دیگر هیچوقت بزرگ ترین قدرت جهان نشد، و بعد از ناپلئون، دیگر هیچوقت در هیچ جنگی پیروز نشد یعنی ضربه ای به فرانسه وارد شد که هنوز هم ادامه دارد.

اگر چین را نگاه کنیم، در آن دوران انقلابی که مائو تسه تونگ هر روز کلکی جدید سوار می کرد، شصت تا هفتاد میلیون چینی مردند و دو نسل چینی به طور کلی نسل خود را برای پیشرفت و خود سازی و استفاده از امکانات فدا کرد و از بین برد، یعنی هیچ رژیم ایدئولوژیکی موفق نمی شود. درست است که در هر یک از رژیم های ایدئولوژیکی گروههایی از درون آنها خواهان ادامه انقلاب و دایمی کردن انقلاب شان هستند.

بحث بین استالین و تروتسکی هم بر سر همین بود. انقلاب پی در پی یا انقلاب دایمی تز تروتسکی بود که می گفت باید انقلاب را به همه جا و به هر کشوری صادر کرد. اما تز استالین این بود که می گفت، انقلاب را به یک دولت مبدل کنیم. البته نمی خواهم بگویم که تز استالین خوب بود یا بد بود. ولی رفتار یک دولت با رفتار یک جنبش انقلابی و ایدئولوژیک تفاوت دارد.

از آن گذشته، تا آنجایی که من اوضاع ایران را نگاه می کنم می بینم که این رژیم کنونی ایران که متکی بر «مکتب خمینیسم» بوده است، پایه های مشروعیت خود را از دست داده است. این رژیم چندین پایه مشروعی داشت که یک به یک آنها را از دست داده است و رهبران رژیم به جای آنکه به این مسئله رسیدگی کنند، سعی می کنند مسائل انحرافی را مطرح بکنند مانند ضدیت با اسرائیل. رژیم ها زمانی شکست می خورند که می کوشند دشمن بیرونی بسازند تا تمام گناهان شکست های خود را بر دوش این دشمن بیرونی بگذارند. رژیم های استبدادی عرب هم همین کار را سال های سال کردند و البته حالا می فهمند که راه اشتباهی بوده است.
 

منشه امیر: آقای طاهری، باز هم می خواهم از زبان حکومت ایران به شما این پاسخ را بدهم که اگر قرار بشود که حکومت ما بیآید و از حالت انقلابی خود خارج شود و به صورت یک حکومت منطقی درآید، و چون شما می گویید که همه انقلاب ها شکست خورده اند و پس انقلاب اسلامی ما هم شکست خواهد خورد، پس در آن لحظه ای که خود ما تایید و اعتراف هم بکنیم که انقلاب ما شکست خورده است، خب، این لحظه، مقطع برخاستن مردم علیه حکومت است. زمانی است که ایرانیان از ما حکومتگران بپرسند به چه دلیل سیاست هایی در پیش گرفتید که این همه ایرانی کشته شدند؛ این همه ستمگری را بر ما وارد کردید؟ (البته در گفت و گوی بعدی از این مجموعه فرصت بیشتری برای باز کردن این نکات خواهیم داشت).

امیر طاهری: ببینید، ورود به انقلاب آسان است. یعنی هر مسئله کوچکی ممکن است به بروز انقلاب منجر شود ولی مطلب اساسی، راه درست برای خروج کم هزینه از انقلاب است. خروج از انقلاب از راههای مختلفی در دیگر نقاط  انجام شده است. می خواهم در برنامه بعدی بگویم که چگونه می توانیم ما نیز از این انقلابی گری بیرون بیاییم به گونه ای که کمترین هزینه را بپردازیم و حداقل خسارت را متحمل شویم.

همه کشورهایی که انقلاب را تجربه کرده اند، با مسئله مدیریت خروج از انقلاب نیز روبرو شده اند و به شکل های مختلف خود را رها کرده اند؛ بعضی ها با تحمل خسارات بسیار بیشتر که تا به امروز نیز ادامه دارد. اتحاد شوروی یک نمونه آن است که هنوز دارد خسارات و صورت حساب های رخدادهای 1917 را می پردازد. نکته در کوچک کردن هزینه ها برای بیرون آمدن ما از انقلاب است. مسئله خوار و خفیف کردن کسانی نیست که در انقلاب مشارکت داشته اند؛ یا نمی خواهیم مسئولان انقلاب ایران را به پای میز حساب پس دادن بکشانیم؛ یک بیماری بوده که ما دوران نقاهت آن را باید بگذرانیم تا از آن بیرون بیاییم. مسئله اصلی این است که با کمترین سوخت و سوز، و به گونه ای که منافع ملی ما صدمه نخورد این خروجِ الزامی انجام شود، و باید بگویم که جنبه های مثبت این انقلاب را هم؛ که یقیناً مانند هر انقلاب دیگری در انقلاب ایران نیز جنبه های مثبتی وجود داشته است، باید حفظ  کرد و نگاه داشت و جنبه های منفی آن را به کناری نهاد.

این مسئله اساسی ملت ایران است که چگونه بدون تحقیر عده ای، و بدون آنکه دشمنی جدیدی بوجود آوریم، و بدون آنکه حمام خون تازه ای براه اندازیم، بتوانیم از انقلاب خارج شده و به مرحله حفظ  منافع ملی برسیم.

 

منشه امیر: سپاسگزارم آقای امیر طاهری. پرسش های ما تمام نشده است و امیدوارم در برنامه آینده این بحث را ادامه دهیم.

امیر طاهری: لطف دارید. 
 


 

 سلسله برنامه های جدید رادیو اسرائیل:
دکتر خسرو شهریاری کارشناس تاریخ تئاتر ایران در مصاحبه ها با رادیو اسرائیل
 تاریخ پرهیجان تئاتر ایران را در بیش از صد سال بررسی می کند.


دکتر خسرو شهریاری
 هر دو هفته یک بار
چهارشنبه ها در نیم ساعت سوم برنامه
 

 سلسله برنامه های جدید رادیو اسرائیل:
گیسو شاکری کارشناس موسیقی ایران در مصاحبه ها با رادیو اسرائیل
 تاریخ موسیقی معاصر ایران را بررسی می کند.


گیسو شاکری
 هر دو هفته یک بار
چهارشنبه ها در نیم ساعت سوم برنامه
بخش اول:  چهارشنبه آینده 29 ژوئن، 9 تیر
 

 سلسله برنامه های جدید رادیو اسرائیل:
 «ایران و اسرائیل؛ دوستان باستانی در خاورمیانه»
 امیر طاهری تابوها را می شکند
پنجشنبه ها این برنامه را می شنوید

در سلسله برنامه هایی با نام «ایران و اسرائیل؛ دوستان باستانی در خاورمیانه» که پخش آن را به تازگی آغاز کرده ایم، آقای امیر طاهری روزنامه نگار و نویسنده پیشکسوت که بیش از نیم قرن سابقه حضور در رسانه های ایران و جهان را داشته و با رهبران و شخصیت های جهانی بسیاری بویژه از خاورمیانه مصاحبه کرده و مقالات متعددی نگاشته و سفرهای بسیاری به خاورمیانه و جهان داشته است، توضیح می دهد که چرا ایران و اسرائیل دوستان طبیعی در خاورمیانه هستند و همکاری آنها به سود دو ملت و مردمان خاورمیانه و جهان است.
 




قابل توجه کسانی که تلفن های هوشمند دارند:
پخش برنامه مستقیم برنامه رادیو اسرائیل در اپلیکیشن رادیس Radis.org:
صدای برنامه زنده و همچنین برنامه یک هفته قبل رادیو اسرائیل را در این اپلیکیشن، به سهولت زیاد می توانید بشنوید. این اپلیکیشن در تمامی تلفن های هوشمند کار می کند. اگر آن را هنوز دانلود نکرده اید، برای دارندگان تلفن های آیفون به اپ استور و برای تلفن هایی که با سیستم اندروید کار می کند، به درگاههای اندرویدی  مانند پلی استور مراجعه کرده و اپلیکیشن رادیس Radis.org را دانلود کنید.



استفاده از متن یا صدای برنامه رادیو اسرائیل تنها با ذکر منبع، مجاز است. تمامی حقوق قانونی تولیدی این برنامه متعلق به رادیو اسرائیل است.

Share

اشتراک گذاری:

چاپ   بالای صفحه


© Radio Israel

نقل اخبار رادیو اسرائیل، با ذکر منبع و بدون تحریف و سانسور مجاز است